تبليغاتX


M.R.H Company ::. کلبه درویشی قلبم .::

کلبه درویشی قلبم

: درباره وبلاگ

 

از چی بگم ....از خودم بگم....چی رو بگم ......
از عاشقی بگم یا از یا از مرگ........
دیقه نمیدوونم


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

فروردین 1387
اسفند 1386

 

: پیوندها

 

آرت شراب
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 

آنقدر

اشكهايم را نوشتم
 
كه چشمانم تمام شدند
در اوهام اوراق خيس دفترم
مثل آن تبسم صورتي
كه در باغچه ي بغضم پرپر شد
مثل آن پرنده
كه ما ديديم گم شدن بالهايش را
در سرخابي غروب !
... و خانه مقوايي تو
وزيربنايي آبرنگي
هرگز
محافظ شعرهاي من نبود
كوچك بود دل من
ولي وقتي شكست
ديدي كه تكه هايش بزرگ بودند
آنقدر كه
نتوانستي خاكشان كني !
شايد فردا
براي خيلي چيزها دير شده باشد
فردايي كه همه از آن مي ترسيم
حتي تو
كه از هيچ چيز نمي ترسي
حتي از خدا
خاطراتم را ببين
چنان حزن تكه پاره ي دريا
كه قاب نارنجي غروب را
تسليم تكه هاي امواجش مي كند
مرا ببين
با چشمان هوشيار زمان !
ما تغيير مي كنيم محبوبم
دير يا زود
شايد دير شود
وقتي
ميان گندمزار
تو بيايي و من ...
جا پاي خاطره اي شده باشم
حصار مزرعه را بياب
مرا بياد آر ...
هنوز زنده ام
هر چند با ستاره اي سوخته ،
در غربت شبي كه
نبود شانه هايت
بر تكيه گاه اشكهايم
مرا به انهدام خويش كشاند
خسته ام ديگر
از اين همه اوهام
مي فهمي محبوب
و لايه هاي عمرم پوسيد
در پوچي انتظاري كه
ميرفت در بستر خيال
به هماغوشي ساده اي برسد
نمي خواهي برگردي
ميدانم ..
بريده ام من هم
رها تر از هر چه رها
و به خاطر رفتنت
هيچكس مجازات نشد
جز سايه اي
كه به فضاي پوچ ديوار
محكوم گشت
چه ميداني آشنا
آن سايه
من بودم!
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
| +| نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386 توسط آرش حسین زاده  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved